![]() |
![]() |
|
| منشور ایران |
|
ساسانی نام یکی از بزرگترین امپراطوریهای بوده است که بیش از چهار قرن (224-651م) بر ایران حکومت کرده است. مؤسس این سلسله اردشیر فرزند بابک و نواده ساسان، موبد معبد آناهیتا در استخر فارس بوده است. وی در سال 180میلادی در شهر کوچک خیر در کناره جنوبی دریاچه بختگان به دنیا آمد. پدرش بابک بر گوچهر[1] -پادشاه محلی استخر- قیام نمود و تمام پارس را قلمرو خود نمود.
اردوان اشکانی به دلیل منازعهای که با برادرش بلاش داشت فرصت مقابله با وی را نیافت. پس از مرگ بابک حکومت به پسر بزرگتر، شاپور رسید. اردشیر از فرمانروای او سر پیچید ولی قبل از رویدادن هرگونه نزاعی میان این دو، شاهپور مُرد و حکومت به اردشیر رسید. او پادشاهان محلی کرمان، اصفهان و میشان را سرکوب نمود. اردوان نیز که از جنگ با برادرش فراغتی حاصل کرده بود به جنگ با اردشیر رفت اما اردشیر توانست وی را در سال 214میلادی شکست دهد و پادشاهی ساسانیان را تأسیس نماید. وی سپس بلاش اشکانی را کشت و به سرعت فلات ایران و مناطق حوزه خلیج فارس را تصرف و به شاهنشاهی خود ضمیمه کرد. او در ادامه لشگرکشیهایش به ارمنستان، سوریه و کاپادوکیه نیز حمله کرد.
اردشیر بعد از این پیروزیها دستور داد تا نقش برجستههای متعددی را بنا کردند.
در یکی از آنها که به نقش رجب معروف است، او سوار بر اسب بر بالای پیکر مرده اردوان ایستاده است. اورمزد نیز بر اسبی نشسته، اهریمن را در زیر پای اسب قرار داده و اورمزد در حال اعطای نماد پادشاهی به اردشیر است.
پرستش اهورا مزدا در این دوره و تدوین اوستا
اردشیر در کتیبهای در نقش رستم اذعان دارد که، اهورامزدا را میپرستند و شهریاری را از او دریافت داشته و همچنین تاجی را که بر سر نهاد نشان از برگزیده شدن توسط آناهیتا و اورمزدا دارد.[2]
به دستور "اردشیر تنسر" مأمور شد تا اوستا را جمعآوری نماید. اردشیر که خود را اولین و بالاترین ستایش کننده اهورامزدا میپنداشت و تبار خود را به ایزدان منسوب میکرد، در اواخر عمر به پارس بازگشت و چنانکه گفتهاند حکومت را به پسرش شاپور واگذار نمود و بقیه عمر خود را در آتشگاه سپری کرد.
شاپور که بعد از به دست گرفتن قدرت حدوداً چهل سال داشت و در طی چهارده سال سلطنت اردشیر همراه پدر در جنگها شرکت میکرد، بعد از پادشاهی نیز سیاستهای پدر را دنبال نمود. او یکی از مقتدرترین شاهان ساسانی بود که از ویژگیهایش آن بود که پیش از این کسی نتوانسته بود که یک امپراطور روم را بکشد و از یکی باج بستاند و دیگری را اسیر نماید.[3] پیش از این اردشیر خود را شاهنشاه خوانده بود ولی شاپور پس از فتوحاتش خود را شاهنشاه ایران و انیران (غیر ایران) خواند.[4] بنا به نقل "دینکرد"، شاپور دستور داد تا کتابهایی را که در هند و یونان پراکنده بود را گرد آوردند[5] و سپس آنها را به اوستا افزودند و نسخهای از آن را در گنجینه آتشکده شیز قرار داد. او در عین حال به سازندگی نیز پرداخت و از رومیان برای آبادانی کشور استفاده نمود.[6] سرانجام شاپور در سال 272 درگذشت.
آزادی دینی در دوره اردشیر و شاپور
اگرچه اردشیر و پسرش شاپور جزء معتقدین به دین زرتشتی محسوب میشدند اما یک امپراطوری وسیع که دامنه آن از بینالنهرین تا ماوراءالنهر و از گرجستان تا سند و پیشاور گسترانیده شده بود طبیعتاً تساهل و تسامح نسبت به عقاید دیگر را ایجاب میکرد. از سوی دیگر روحانیت زرتشتی هنوز نظاممند نشده بودند. آتشگاهها، مدارس علمیه زرتشتی و طبقات روحانی در حال شکلگیری بود. همچنین در ماد عدهای یهودی زندگی میکردند در گرجستان و ارمنستان عیسویان فراوانی حضور داشتند. در کوشان و باختر، بوداییان و در سرزمینهای سند و کابل، هندوان حضور داشتند. با این اوضاع و شرایط، تحمیل دین واحد به تمامی این ادیان نارضایتی را به همراه میآورد.[7]
ظهور مانی در این دوره
در دوره شاپور مانی ظهور کرد و ظاهراً در بدو امر موافق طبع شاپور واقع شد.[8] مانی فرزند فاتک در روستای نزدیک بابل متولد شد[9] او در بیست و چهار سالگی به تبلیغ دین خود پرداخت و در زمان شاپور به ایران آمد و شاپور با تبلیغ دین او موافقت کرد و دین وی تا پایان سلطنت شاپور در سراسر ایران رواج پیدا کرد. مانی در تعلیمات خود از آموزههای زرتشتی، آیینهای گنوسی، بودایی و هندویی و عناصر گوناگون دیگر استفاده نمود و خود را ادامهدهنده و تکمیلکننده آنها میدانست.[10]
مانی پس از مرگ شاپور و هرمز اول به ایران بازگشت اما در دوره سلطنت "بهرام اول"، قدرت موبدان زیاد گردید و "کرتیر" که "موبدان موبد" بود با وی به مخالفت پرداخت. در همین زمان فشار کرتیر و روحانیون زرتشتی بر حکومت زیاد گردید و مانی زندانی و سپس کشته شد اما علیرغم کشته شدن مانی، مانویان بسیاری توانستند به فعالیت های خود ادامه دهند و بعدها تا چین نیز پیشرفت نمودند.
قدرت گرفتن "موبد کرتیر" و قلع و قمع مخالفان
بعد از شاپور، هرمز به پادشاهی رسید ولی سلطنت وی یک سال بیشتر طول نکشید. پس از هرمز بهرام اول برادر وی به سلطنت رسید. وی را ضعیف، سست عنصر و بازیچه دست بزرگان و موبدان دانستهاند. بهرام نیز در سال 276درگذشت و پسرش بهرام دوم (274-293) به جای او نشست. در این زمان کرتیر قدرتمندتر از قبل گردید. او علاوه بر آنکه ریاست معبد آناهیتا را بر عهده گرفت، همچنین قاضیالقضات نیز شد.
کرتیر در زمان شاپور عنوان هیربد را داشت اما در زمان هرمز و بهرام اول عنوان مهمتری یافت وی دیگر هیربد نبود بلکه خود را «کرتیر موبد اهورامزدا» نامید. بهرام او را نجاتدهنده روان خویش خواند و دست وی را در قلمع پیروان ادیان دیگر باز گذاشت. کرتیر آنقدر نفوذ پیدا کرد که توانست کتیبهای برای خود نقش کند. او در کتیبهاش میگوید که بدعتگذاران را مجازات نمودم تا بدانجا که راه نیکو را در پیش گرفتند.[11] یهودیان، بودایان، هندوان، نصارا، مسیحیان، مندایان و زندیکان - زندیقان- همه را منکوب نموده و بتها را خُرد کردم.[12] بایستی اشاره کرد که ظاهراً دین زرتشتی از زمان کرتیر دین رسمی کشور شد و پیروان ادیان دیگر مورد آزار قرار گرفتند. وی همچنین دستور داد تا مدارس علمیهای را برای مغان ایجاد نمایند.
افول قدرت موبدان در دوره "نرسه"
بعد از بهرام دوم، بهرام سوم (بهرام سکانشاه) به پادشاهی رسید اما سلطنت او چهار ماه طول نکشید و پس از وی نرسه(293-302) فرزند شاپور به جای او نشست. اطرافیان نرسه مخالف اعمال قدرت روحانیون و نجباء بودند و سلطنت وی به حضور کرتیر و همدستان وی خاتمه داد. نرسه در اواخر عمر از سلطنت کناره گرفت و سلطنت را به پسرش هرمز دوم واگذار نمود. اما هرمز نیز زمانی که به شکار رفته بود کشته شد.
بعد از هرمز، شاپور دوم که کودکی بیش نبود به سلطنت رسید. میتوان چنین گفت که فاصله میان ایندو شاپور، دوران اعمال نفوذ روحانیون و نجباء بود. زمانی که شاپور دوم به سلطنت رسید به جنگ با اعرابی رفت که در آن سالهای موجب ناامنی شده بودند. در سال 263 یوستینیانوس امپراطور روم به ایران حمله کرد اما شکست خورد و کشته شد.
تصحیح اوستا توسط آذرباد مهراسپندان
از آنجا که تا زمان شاپور دوم یک قرائت صحیح از دین زرتشتی وجود نداشت شاپور دوم، "آذرباد مهراسپندان" را به ریاست گروهی انتخاب کرد تا اوستا را تصحیح نمایند. آذر باد مهراسپندان برای نشان دادن حقانیت دین زرتشتی به آزمایش سخت وَر دست زد، که خود نشان از وجود قرائتهای مختلف از دین مزدای و همچنین فشار مکاتب دیگر در آن دوران است.
مسیحیان در این دوره
درباره وضع مسیحیان باید گفت: تا زمانی که قسطنطنین امپراطور روم به مسیحیت نگرویده بود، مسیحیان ایران در آرامش بودند.
از وقتی که روم، دین رسمی خود را مسیحیت قرار داد دربار ایران، مسیحیان را به دید جاسوس نگریست. البته قابلیت دین مسیحیت نیز اقتضاء این مقابله را داشت زیرا مسیحیت نگرشی جهانی داشت و همه را به دین خود دعوت مینمود از همین رو طبیعی بود که موبدان در صدد مقابله با آن باشند. حتی نقل شده است که بسیاری از بزرگان و نجباء به دین مسیحیت گرویده بودند.[13]
شاپور دوم مالیات مسیحیان را زیاد کرد و برخی از ایشان را کشت و برخی دیگر را تبعید نمود. البته مسیحیان نیز بیکار نبوده و گهگاه به شورشهایی دست میزدند.
پس از شاپور دوم، اردشیر دوم (379-383) به سلطنت نشست اما وی نتوانست نظر بزرگان را جلب کند بعد از وی شاپور سوم به سلطنت رسید او با تئودوسیوس امپراطور روم کنار آمد و ارمنستان بین دو کشور تقسیم شد. اما سلطنت وی پنج سال بیشتر طول نکشید و وی توسط محافظان خود به قتل رسید.[14] بعد از وی برادرش بهرام چهارم (388-399) بر اریکه سلطنت تکیه زد. او نیز به دست سربازان خود به قتل رسید.
به سلطنترسیدن یزدگرد و تغییر وضعیت مسیحیان در ایران
و پس از او سلطنت به یزدگرد رسید. او خود را صلح طلب نامید اما منابع ساسانی وی را بزهکار نامیدند زیرا او برای کمکردن قدرت روحانیون و اشراف تعدادی از آنها را کشت و همچنین با اقلیتهای مذهبی به نیکی رفتار کرد. وی ترویج مسیحیت را آزاد کرد در زمان او بود که کلیسای نسطوری تشکیل گردید[15] اما در اواخر پادشاهی از نفوذ مسیحیت بیمناک شد و به آزار عیسویان پرداخت.[16] یزدگرد همچنین مورد احترام پادشاه روم نیز بود تا بدانجا که وی از یزدگرد درخواست سرپرستی پسرش را مینمود.[17] بعد از وی بهرام پنجم ملقب "بهرام گور" برتخت نشست در زمان او بود که کلیسای مسیحیان ایران از کلیسای غرب جدا شد فلذا مسیحیان، دیگر به خاطر دین خود مورد آزار و اذیت واقع نمیشدند.[18] پس از وی پسرش یزدگرد دوم به سلطنت رسید او در اولین اقدام به امپراطوری بیزانس حمله کرد. امپراطور روم درخواست صلح کرد و جنگ خاتمه یافت.یزدگرد سپس به سمت سرزمین پارت رفت و شرق کشور را آرام نمود. به نظر میرسد که یزدگرد دوم اندکی تعصب دینی داشته است. مهرنرسی وزیر او فرمانی صادر کرد که در ارمنستان دین رسمی را زرتشتی اعلام نمود.
رواج زروانیگری در عصر ساسانیان
نکتهای که باید به آن اشاره کرد رواج اعتقاد به زروان در زمان ساسانیان و مخصوصاً دراین دوران بوده است. به چند دلیل می توان گفت که زروان گری در زمان ساسانیان حضور داشته است:
اول آنکه مطالب کتابهایی چون بندهشن که آنها را متعلق به دوره ساسانیان میدانند حاوی موضوعات زروانی است.
دوم آنکه نوشتههای عیسویانی همچون از نیک کلبی، الیشه و تئودور بارکنای بیانگر تمایل زروانی در این عصر است
سوم اینکه وجود نامهایی که زروان در آنها وجود دارد، - حتی نام یکی از پسران مهرنرسی وزیر اعظم را "زروان داد" گفتهاند- همگی مؤید آن هستند که زروانی گری نقش مهمی در این دوران داشته است. باید اشاره کرد که موج زروانیگری در دوره ساسانی متأخر بیشتر بوده است.[19] به طور خلاصه چنین باید گفت که مذهب رسمی و متداول ساسانیان در این دوره دین زرتشتی با رنگ و لعاب زروانی بوده است.[20]
پس از یزدگرد دوم، دو پسر او یعنی هرمز سوم (459-484) و پیروز یکم بر تخت پادشاهی نشستند. پیروز به جنگ با هیاطله رفت اما توسط هیاطله اسیر شد و بزرگان مجبور شدند برای آزادی شاه سرزمینهای را به آنها واگذار نمایند بعلاوه هیاطله پسر پیروز به نام قباد و دختر او را نیز به عنوان گروگان نگه داشتند. در زمان پیروز آزادیهای ادیان دیگر و بخصوص یهود وجود داشته است پس از وی بلاش (484-488) به سلطنت رسید و توانست اوضاع کشور را تا حدی سر و سامان ببخشد.
ظهور مزدک در دوره قباد
در 488 میلادی قباد در سی و نه سالگی به سلطنت رسید. واقعه مهم در دوره قباد ظهور مزدک بود. قباد از مزدک برای تضعیف قدرت نجبا و روحانیون استفاده کرد و توانست حمایت مردمی را هم جلب نماید.[21] وی نه تنها مدافع جنبش مزدک در ایران بود بلکه آن را نیز در مناطق دیگری همچون حجاز رواج داد.[22]
بایستی اشاره کرد که جنبش مزدک پیش از آنکه جنبشی مذهبی باشد، بیشتر جنبشی اجتماعی بود که در برابر مقررات ناعادلانه ساسانی سر به مخالفت نهاد. این جنبش با شعار تساوی و اشتراک پدیدار شد[23] اما روحانیون و نجبا گرد هم آمدند و قباد را از سلطنت خلع نمودند و به زندان انداختند و برادرش جاماسب را به جای وی نشاندند اما جاماسب نیز نظر بزرگان را جلب نکرد. قباد توانست از زندان فرار کند و به سرزمین هیاطله رفتاو بالشگری از هیاطله بازگشت و دوباره سلطنت را از آن خود نمود. پس از قباد کشمکشهای میان مزدکیان که خواستار پادشاهی کاوس بودند و نجباء و روحانیون که خواستار پادشاهی خسرو انوشیروان بودند روی داد ولی سرانجام خسرو انوشیروان (531-579) بر تخت نشست و مزدکیان را قلع و قمع کرد. علاقه او به فلسفه باعث شد تا او را شاه فیلسوف بنامند.[24] او دست به یک سری اصلاحات شامل وضع قانونهای تازه مالیاتی، اداری و نظامی زد.[25]
پس از وی هرمز چهارم (579-590) برتخت نشست او بار روحانیون زرتشتی با خشونت رفتار کرد. او به سردار خود -بهرام چوبین- تهمت زد ولی بهرام سپاهیانش را به سوی تیسفون روانه ساخت و آنجا را تسخیر کرد پس از وی خسرو پرویز جانشین شد پادشاه بعدی قباد دوم (شیرویه) بود وی تمام برادران خود را که مدعیان حکومت بودند را کشت. در سال 630 یکی از دختران خسرو پرویز به نام پوراندخت بر تخت نشست و دو سال حکومت کرد. دوره او را دوره تحکیم و بازسازی شاهنشاهی خواندهاند.[26] پس از وی اوضاع دربار آنقدر به هم ریخته بود که در طول یک سال پنج نفر به پادشاهی رسیدند در نهایت یزدگرد سوم (632-651) برتخت نشست ولی سرانجام سپاه او در مقابل اسلام شکست خورد و وی متواری گردید.
سرانجام در سال 651 میلادی توسط آسیابانی کشته شد. هرچند که بعد از کشتهشدن یزدگرد سوم ساسانیان تلاشهای برای به دست گرفتن دوباره قدرت انجام دادند اما مرگ یزگرد سوم را باید پایان امپراطوری ساسانی به شمار آورد.
[1] برخی نام وی را گوزهر ثبت کردهاند. [3]دریائی،تورج ، شاهنشاهی ساسانی، مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، 1383، صفحه 22و21 [4]کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، تهران، صدای معاصر، ،1317اول، صفحه 164. [5]برای اطلاع بیشتر بنگرید به دینکرد چهارم [6]دوشن، گیمن، پیشین، صفحه30 [7]زرین کوب،عبدالحسین ، روزگاران، تهران، انتشارات سخن، 1375 ،دوم ، صفحه184. [8]احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، محمد ابراهیم آیتی،تهران، 1387، انتشارات علمی و فرهنگی، صفحه 195 [9]ابن ندیم محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد،تهران، انتشارات کتابخانه ابن سینا، 1346، صفحه 328-327 [10]تورج، دریائی، پیشین، صفحه 65
[11] D.N.Mackenzie, The sasanian Rock Reliefs at nagsh-i rustam, IranischeDenkmaler, 1989, p59 به نقل از دریائی،تورج ،پیشین، صفحه70 [12]دریائی،تورج، پیشین، صفحه70 [13]همان، صفحه 72 [14]زرین کوب،عبدالحسین،پیشین، صفحه198
[15]Asmussen, Christians in Iran, The Cambridge History of Iran, ed.E.yarshter, vol3(2), 1983, pp940 [16]کلمان، هوار،ایران و تمدن ایرانی، حسن انوشه، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362، صفحه77 [17]دریائی،تورج، پیشین، صفحه 37 [18]گیمن،دوشن، پیشین،صفحه346 [19]گریشمن،رومن، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، محمود بهفروزی، تهران، انتشارات جامی، چاپ سوم، 1385 صفحه 308 [20]زنر،آر.سی،زروان یا معمای زرتشتی گری، تیمور قادری، تهران،امیر کبیر،1384، صفحه 76 [21]دریائی،تورج، پیشین، ص86 [22]M.J.Kister, Al-hira, some notes on its relations with Arabia, Arabica, vol xi 1967,pp143- 169, به نقل از دریائی،تورج، صفحه 43 [23] بنونیست، دومناش، دومیزل و دیگران، تاریخ تمدن ایران، جواد محیی، انتشارات کتابفروشی گوتمبرگ،1336،تهران، صفحه260. [24]دریائی،تورج، پیشین، صفحه46 و زرین کوب عبدالحسین، پیشین، صفحه227 [25]زرین کوب،عبدالحسین،صفحه226 [26]دریائی،تورج، پیشین، صفحه54 مدیر سایت www.pajoohe.com من خواهش میکنم که از مطالب سایت کپی نکنید حداقل یه ذکر از منبع ان که سایت ایزد میباشد نام ببرید با تشکر سایت بین المللی ایزد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 1:0 توسط رضا $$$$ افشین |
|
|
كوروش كبير كه بود؟ رضا ٫٫٫٫٫ افشین ظهور كوروش را در نيمه قرن ششم قبل از ميلاد، بايد از معجزات حوادث تاريخ، لااقل براي بقاي نژاد آريايي، برشمرد. در اين سالها، دو حكومت بسيار مقتدر و قوي و در عين حال متجمل ثروتمند، در آسياي صغير و دشتهاي غربي ايران وجود داشت كه يكي دولت ليدي و ديگري دولت بابل بود.
كوروش توانست با اتحاد طوايف پارس، ماد، مكران و پارت (خراسان) وحدت آريايي را پديد آورد. اين وحدت به او اين قدرت را بخشيد كه به فكر تسخير سارد افتد و براي انجام اين منظور قبل از آنكه اتحاد ميان سارد و بابل پيش آيد، به نواحي غربي تاخت و تا بابل خواست از خواب شهوتآلود خود برخيزد، سارد را در هم كوبيد و كرزوس را از تخت جبروت خود پايين كشيد. |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 3:12 توسط رضا $$$$ افشین |
|
|
دروغ را برخواهم چید
ددمنش را به دانایی خواهم رساند آزادگان را آفرین خواهم گفت و برای مردگان آمرزش بسیار خواهم کرد تا هست سرزمین اهورایی من آسمانی باد . (کوروش کبیر. منشور کتیبه ی شوشیانا موزه متروپلیتن نیوویرک) این منم کوروش
آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 17:34 توسط رضا $$$$ افشین |
|
|
سلام دلم براتون تنگ شد من مدیر این وبلاگ رضا هستم بعد ۳ سال اومدم با کلی حرف و خاطره نتایج تحقیقاتمو در طی ۱ ماه برا شما ميزارم و بعد با اجازه شما مرخص میشم تا ۲ سال مراقب خودتون باشید رستگار و پایدار باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:33 توسط رضا $$$$ افشین |
|
|
سلام به همه. شاید من اولین کسی باشم که این خبر رو بهتون میده از این بابت متاسفم:
میراث نیاکانمان در انگلستان به حراج گذاشته میشود...!!!خیلی غمناکه مگه نه؟؟؟ آثاری که بزرگان تاریخ ایران طی سالها ساخته اند حالا به همین سادگی در کنار اجناس دیگه فروخته میشن.کی میدونه اونا دست کی میفتن؟ما به تاریخمون هر جور شده مدیونیم.خیلی سخته در حالی که عاشق گذشته و تاریخت هستی بشینی ونابود شدنشونو ببینی.من نمیتونم ساکت بشینم و ببینم واسه بستن یه سد آرامگاه کوروش کبیرـ کسی که از ته قلبم دوسش دارم ـ زیر آب میره. پس غیرت ایرانی ما کجاست؟؟؟
چرا ما باید دست روی دست بذاریم و ببینیم یکی از زیباترین سر ستونهای پارسه در ازای مقداری پول فروخته میشه؟؟؟اینها تمام هستی ما هستن.تمدن غنی آریایی از همین آثار سر چشمه گرفتن. این اتفاق بهانه ای شد تا به عنوان عضو کوچکی از جامعه از هر طریقی که شده از تاریخ و تمدنم دفاع کنم.از همه ی شما عزیزانی که ما رو تنها نمیذارین خواهش میکنم...بیاین به هم کمک کنیم تا به عنوان یه ایرانی قدمی هر چند کوتاه برای نجات تاریخ کهن آریایی برداشته باشیم.من به این روش(هم صدایی نتی)امید دارم.فکر میکنم این جوری میتونیم هم صدا باشیم.نا امیدم نکنید...اگه شما هم با من هم عقیده این.اگه شما هم مثل من عاشق تاریختون هستین این خبر رو به گوش همه ی دوستان برسونین تا حد اقل حالا که نمیتونیم پارسه رو نجات بدیم به اطلاع همه برسونیم چه بلایی داره سرش میاد... واسه منم دعا کنین که بالاخره به آرزوم برسم و پارسه رو از نزدیک ببینم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 1:8 توسط |
|
|
با تشکر فراوان و کسب اجازه از آقا مرتضی مطالبی رو واستون میذارم که مرتضی زحمتشونو کشیده.من که خوشم اومد امیدوارم شما هم فیض ببرین
بنام ایزد پاک در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمیروند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی میکند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند. بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت. و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان" (فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:18 توسط |
|
|
سلام به همه ی دوستان عزیز راستش قرار نبود به این زودی آپ کنم ولی دیدم مطالبو پسندیدین گفتم دوباره بیام نطق کنم
ب)(( ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم . او از این اسباب پیروی(واستفاده)کرد.)) تفسیر:طبق بررسی کتب عهد عتیق و تورات خداوند متعال توسط پیامبران بنی اسرائیل بارها و بارها بر منجی شرقی از سرزمین ماد و پارس اشاره کرده است که به او توانایی بخشیده ودروازه ها را برای او گشوده و کلیه ابزار را در اختیارش گذاشته تا اراده خدا در زمین به مورد اجرا قرار دهد.در تورات نام کوروش از زبان خداوند متعال جاری شد و او را شبان خویش نامیدند و تاکید کردند که من او را به نام خواندم.((بقه ی مطلبو دفعه ی دیگه ببینین)) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:57 توسط |
|
|
سلام به همگی امروز با کلی خبر داغ اومدم
میدونم خیلی کوتاه بود ببخشید . این اولین کارم بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:3 توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:12 توسط رضا $$$$ افشین |
|
|
زماني كه پرونده بيستون براي جهاني شدن آماده شد و چشم نماينده ايكوموس به تاريخ و طبيعت منطقه خيره ماند، نفسي راحت كشيد. با خودش فکر کرد تلاشمان به ثمر نشست. "مليحه مهديآبادي"، مدير پروژه بزرگ بيستون 10 سال پيش با يك پايان نامه دانشجويي فعاليتش را در مجموعه تاريخي بيستون آغاز كرد و تعطيلات نوروز 85 تنها تعطيلاتي بود كه چهار روزش را دور از بيستون گذراند. اما او هنوز اضطراب هايش پايان نگرفته و تا ثبت جهاني بيستون به عنوان هشتمين شاهكار ايران در ميراث جهاني دقيقه شماري ميكند: «خستگيها كم نبود. بيشتر از هرچيزي ناملايمات و نبود همكاري آزارمان ميداد. البته كم نبودند كساني كه حتي از راه دور با يك تلفن و يك تشكر خستگي را از تنمان به در مي کردند.» باز هم براي بيستون ماند: «آنچه مرا بيش هر چيزي تا کنون در اين مکان تاريخي نگاهداشته، رمز و رازهايي است که است كه اين مجموعه دارد. رازهاي ناشناختهاي كه بيستون در دل خود پنهان كردهاست. افراد بسياري به من كمك كردند و از اين دشت بسيار آموختم.» وقتي درباره كتيبه بيستون حرف ميزند، محو حرفهايش ميشوي: «كتيبه و آنچه در خودش داشت بيش از هرچيزي گذر از مشکلات را برايم هموار کرد . محو عناصري شدم كه كتيبه را ماندگار و آوازهاش را جهاني كرد . آنچه باعث ماندگار و جهاني شدن كتيبه شد تنها رمز گشايي خط ميخي آن نيست. کتيبه ، چيزهاي پنهانتري دارد كه هركس به راحتي نميتواند آنها را دريافت كند.» ساعتها به راز و رمز كتيبه انديشيده: «شگفتانگيز است كه هنرمندان ايران باستان در خلق آثار هنري چه ظرافتي داشته اند و چه حجمهاي زيبايي را پديد مي آوردند.» نقشي از خاطره هاي دور مرد هنرمند آرام آرام از دل كوه بالا ميرود تا نقشي از زلف يار را به يادگار بگذارد و جاودانه سازد . اکنون قرن ها از آن زمان مي گذرد و نقش خاطره هاي دور ، پابرجا مانده است. مدير پروژه بزرگ بيستون اين موضوع را که كتيبه در نقطه اي سخت گذر كنده شده ،شگفت انگيز مي خواند:« هنرمند آن دوران مسيري انتخاب کرده كه كسي به آساني نتواند به كتيبه نزديك شود، مي خواسته کتيبه بماند تا هميشه . مسير دسترسي به اين اثر آن قدر مشکل است که امروز هم تنها با كمك پله و داربستي كه گذاشته شده ميتوان آن را از نزديك ديد. در غير اين صورت تنها سنگنوردان وصخرهنوردان با تجهيزات كامل ميتوانند به آن نزديك شوند. نقش چنان ظريف كنده شده كه فقط ميتوان آن را از فاصله 20 سانتيمتري ديد.» و هنوز نميداند اين مردم به چه عشقي چنين نقشهايي را ماندگار كردهاند: «بايد يك اعتقاد مذهبي پشت اين همه زيبايي باشد. حجاريها با يك تقدس ويژه نقش شده و شايد بتوان گفت نقش آفرين اين صحنه، آن را به خدا سپردهاست.» صداي تيشه ميآيد و تو ناخود آگاه گام برميداري به سوي صدا و ميروي پاي كوه. مردي پا بر گرده سنگها مينهد ، نقشي ميزند از طره يار. صداي تيشه ميآيد ... « مهارت هنرمندان در نقش موهاي مجعد و كمند داريوش شگفتانگيز است. هماهنگي ويژه اي دارد با تاج داريوش كه آن هم با ظرافتي تمام حجاري شده است.» بيستون ، آرام ، مرموز دشت بيستون رازهاي بسيار دارد كه هركسي نتوانسته آن را درک کند. بسياري هم به راحتي از كنار اسرارش گذشتهاند: « هر يک از آثار مجموعه گويي با تو سخن مي گويد . هركولش که با هركول معروف خارجي فرق ميكند و يا فرهادش كه امروز قصه كوي و برزن اهالي شده است .» همه چيز از يك پايان نامه دانشجويي شروع شد. آمدن مهدي آبادي به بيستون و ماندنش . آن طور که خود هم مي گويد: « سال 70 يا 71 بود كه بحث "آسيبشناسي كتيبه داريوش " را به عنوان پروژه کارشناسي ،انتخاب كردم. پايان نامه را نوشتم و آن را به مهندس شيرازي كه آن روزها معاونت اجرايي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را بر عهده داشت سپردم. خوشش آمد و قرار شد در كرمانشاه روي كتيبه كار كنم. همان زمان درخواست كار دادم. همزمان در دانشگاه اصفهان هم قبول شدم. مهندس شيرازي براي اين که بتوانم به بيستون بروم ، قبول كرد در هفته دو روز را اصفهان باشم و بقيه روزهاي هفته در كرمانشاه روي كتيبه مطالعه كنم.» دسترسي به كتيبه آسان نبود اما پيشنهاد احداث داربست فلزي براي رسيدن به كتيبه که در پايان نامه دوره کارشناسي او آمده بود و نيز ديگر پيشنهادهايش از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پذيرفته شد و کار را آسان کرد: « كميته راهبردي با پيشنهادها موافقت كرد. چند ماهه نخست مسئوليت پروژه را به دكتر وطندوست محول كردند. بعدها در سال 77 به عنوان كارشناس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري انتخاب شدم و سال 80 پس از آن که بيستون به همراه طاقبستان پروژه ملي شد به عنوان مسئول پروژه در بيستون مستقر شدم.» همان سال پايگاه ميراث فرهنگي در بيستون تشكيل مي شود و به دنبال آن دستي بر سر و روي ساختمان قديمي مدرسه و بناي اداره ثبت و مرکز تلگراف بيستون مي کشند و اسمش را مي گذارند خانه پژوهشگران: «ساختمان در حد وسع و امكانات موجود تجهيز و گروه در آن مستقر شد.» همان زمان مطالعات زمينشناسي روي كتيبه و فتوگرامتري آن شروع ميشود: « تمامي مطالعات انجام گرفته جمع آوري شد اما باز هم بسياري از مدارك كم بود. در بيستون نقشه كاملي نداشتيم. عرصه مجموعه هم تعيين نشده بود. اما مطالعات را آغاز با جمعآوري مطالعات پيشين حريم مجموعه را مشخص كرديم.» « تا آن زمان تنها چهار اثر بيستون در فهرست ملي به ثبت رسيده بود. كاروانسراي صفوي بيستون، كتيبه، پل صفوي و محله برق قديم كه هيچ وقت هم نقشهاش پيدا نشد. سنگ بلاش، فرهاد تراش، نقش گودرز و بسياري ديگر که هيچكدام به ثبت نرسيده بودند. نظارت بر اين آثار به عهده ما گذاشته شد و ما هم پرونده ثبت آنها را آماده کرديم.» بيستون در انتظار رخ نمايي تا پيش از كاوشهاي باستانشناسي هيات ايراني، بيستون تنها در سال 1963 از سوي باستان شناسان آلماني مورد بررسي و شناسايي قرار گرفته بود . بعد ها اما "دكتر مهدي رهبر"درسال 56 به کاوش در منطقه پرداخت: « سر انجام بعد از 22 سال كارگاه بيستون فعاليت خود را آغاز کرد . ابتدا گمانههايي در حاشيه سراب بيستون زده شد که جاده تاريخي سراب بيستون تا دوره صفوي را مشخص کرد. همان موقع به اين نتيجه رسيديم اگر بخواهيم سايت را با هويت ميراثي، ماندگار سازيم، بايد عوامل آسيبرسان را از بين ببريم.» در آن زمان جاده احداث شده اي که درست از كنار آثار مي گذشت مشکلاتي را براي بيستون ايجاد کرده بود:« لرزش هاي ناشي از عبور و مرور وسائط نقليه و نيز آلاينده هاي ناشي از سوخت مصرفي آن ها موجب فروريختن سنگ روي آثار و تاثير منفي روي آن ها شده بود . به همين دليل با همكاري استانداري ، اين جاده در سال 80 برچيده شد.» مهدي آبادي از مرمت پل تاريخي در آن منطقه به عنوان يکي ديگر از فعاليت هاي انجام شده ياد مي کند :« كاوشها نشان داد پل معروف به صفوي، پلي متعلق به دوران ساساني است که در دوره ايلخاني تاق آن آجري مي شود. بعدها و در دوره تيموريان زلزله اي شديد آن را ويران ميكند. سپس در دوره صفوي پوسته ظاهري پل دوباره مرمت و به همين دليل به نام پل صفوي معروف ميشود . اين پل در دوره قاجار و پهلوي هم مرمت شده است و در اين دوره نيز ما يک بار ديگر آن را به طور اضطراري مرمت كرديم.» پايگاه بيستون سپس مرمت پل خسرو را در پيش ميگيرد. پلي ساساني كه امروز يك پل فلزي روي آن نصب شده است: « براي مطالعه دشت بيستون كميته راهبردي بيستون به ياري پايگاه آمد. شناساييها نشان داد كه ما با يك دشت بسيار غني از آثار تاريخي و منابع طبيعي روبرو هستيم. به اين نتيجه رسيديم كه از روشهاي مدرنتري كه صدمه اي به آثار نمي رسانند، استفاده كنيم. بنابراين از امكانات و فناوري جديد مثل ژئوفيزيك بهره گرفته شد.» تخريبها در دشت بيستون و مجموعه آثار زياد بود. قاچاقچيان سر هوكول را كنده بودند و هنگام كندن نقش بلاش، سنگ بلاش را به پايين انداخته بودند: «تمام آثار صدمه ديده را مرمت كرديم هم سر هركول را و هم سنگ بلاش را. همچنين مطالعات در اين محدوده به كشف بندهاي بسياري زيادي روي رودخانه گامسياب منجر شد و اين مطالعات نشان داد ما با يك شبكه بسيار غني آبياري در دوره ساساني روبروهستيم.» پيشتر براي مطالعه روي كتيبه يك داربست زده شد بود كه مانع ديد گردشگران ميشد: «بنابراين پله را جايگزين داربست کرديم و پس از آن مطالعات جديد براي مرمت و پايداري كتيبه در برابر عوامل آسيبرسان از جمله زلزله شروع شد.» در همين زمان است كه مسئله ثبت جهاني بيستون مطرح ميشود و تمامي فعاليتها با نگاه به قضييه جهاني شدن آن صورت مي گيرد:«خوشبختانه تا الان موفق بودهايم. در كنار اين فعاليتها، اقدام به معرفي آثار هم کرديم كه البته در شان مجموعه نيست و بايد فعاليتهاي بيشتري در اين زمينه صورت گيرد.» فعاليت هاي انجام شده در اين زمينه به گفته مدير پروژه بزرگ بيستون به تهيه عكسهاي هوايي و جمع آوري اطلاعات موجود از مجموعه بيستون و تشكيل يك مركز اسناد منجر شد. مهدي آبادي نقبي به خاطرهايش ميزند. خوب و بد، شيرين و تلخ:«بيشترين تلاشها در راستاي معرفي ارزش تاريخي بيستون انجام شد و البته همين موضوع شرايط را دشوار ميكرد. گاهي مسئولان طرح هايي ارائه مي کردند كه هويت بكر و تاريخي مجموعه را به خطر ميانداخت. يا مردم مثلا انتظار داشتند به آنها اجازه داده شود در اين مجموعه مغازه داير كنند. نهادهاي دولتي فضاي طبيعي بيستون را به شكل يك پارك امروزي ميديدند. چالش ها دراين زمينه زياد بود. اما تلاش ميكرديم كمترين دخل و تصرف در مجموعه به وجود آيد تا هويت تاريخي وباستاني بيستون مخدوش نشود.» اما زيبايي بيستون فراموشي ناشدني است: «بيستون باعث شد با انسانهايي بسيار والا آشنا شوم. يكي از اين افراد دكتر بدرالزمان قريب بود.اگر بيستون نبود من هرگز افتخار آشنايي با او را پيدا نميكردم.» تمامي تلاشها آغاز شد تا زيباييها و راز و رمزهاي بيستون بر بلنداي تاريخ حك شود و به عنوان هشتمين اثر باستاني ايران در فهرست ميراث جهاني جايي گيرد. هنوز هم صداي تيشه از بيستون به گوش مي رسد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 19:36 توسط رضا $$$$ افشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
رضا هستم به همراه دوست عزیزم مهندس افشین برای شما مینویسیم تا مورد استفاده برای عموم قرار بگیرد
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آبان 1390 آذر 1389 اردیبهشت 1389 شهریور 1386 مرداد 1386 مهر 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|