تبليغاتX
تاریخ کهن اریایی
منشور ایران
 
ساسانی نام یکی از بزرگترین امپراطوری­های بوده است که بیش از چهار قرن (224-651م) بر ایران حکومت کرده است. مؤسس این سلسله اردشیر فرزند بابک و نواده ساسان، موبد معبد آناهیتا در استخر فارس بوده است. وی در سال 180میلادی در شهر کوچک خیر در کناره جنوبی دریاچه بختگان به دنیا آمد. پدرش بابک بر گوچهر[1] -پادشاه محلی استخر- قیام نمود و تمام پارس را قلمرو خود نمود.
اردوان اشکانی به دلیل منازعه­ای که با برادرش بلاش داشت فرصت مقابله با وی را نیافت. پس از مرگ بابک حکومت به پسر بزرگتر، شاپور رسید. اردشیر از فرمانروای او سر پیچید ولی قبل از روی­دادن هرگونه نزاعی میان این دو، شاهپور مُرد و حکومت به اردشیر رسید. او پادشاهان محلی کرمان، اصفهان و میشان را سرکوب نمود. اردوان نیز که از جنگ با برادرش فراغتی حاصل کرده بود به جنگ با اردشیر رفت اما اردشیر توانست وی را در سال 214میلادی شکست دهد و پادشاهی ساسانیان را تأسیس نماید. وی سپس بلاش اشکانی را کشت و به سرعت فلات ایران و مناطق حوزه خلیج فارس را تصرف و به شاهنشاهی خود ضمیمه کرد. او در ادامه لشگرکشی­­هایش به ارمنستان، سوریه و کاپادوکیه نیز حمله کرد.
اردشیر بعد از این پیروزی­ها دستور داد تا نقش برجسته­های متعددی را بنا کردند.
در یکی از آنها که به نقش رجب معروف است، او سوار بر اسب بر بالای پیکر مرده اردوان ایستاده است. اورمزد نیز بر اسبی نشسته، اهریمن را در زیر پای اسب قرار داده و اورمزد در حال اعطای نماد پادشاهی به اردشیر است.
 
پرستش اهورا مزدا در این دوره و تدوین اوستا
اردشیر در کتیبه­ای در نقش رستم اذعان دارد که، اهورامزدا را می­پرستند و شهریاری را از او دریافت داشته و همچنین تاجی را که بر سر نهاد نشان از برگزیده شدن توسط آناهیتا و اورمزدا دارد.[2]
به دستور "اردشیر تنسر" مأمور شد تا اوستا را جمع­آوری نماید. اردشیر که خود را اولین و بالاترین ستایش کننده اهورامزدا می­پنداشت و تبار خود را به ایزدان منسوب می­کرد، در اواخر عمر به پارس بازگشت و چنانکه گفته­اند حکومت را به پسرش شاپور واگذار نمود و بقیه عمر خود را در آتشگاه سپری کرد.
شاپور که بعد از به دست گرفتن قدرت حدوداً چهل سال داشت و در طی چهارده سال سلطنت اردشیر همراه پدر در جنگ­ها شرکت می­کرد، بعد از پادشاهی نیز سیاست­های پدر را دنبال نمود. او یکی از مقتدرترین شاهان ساسانی بود که از  ویژگی­هایش آن بود که پیش از این کسی نتوانسته بود که یک امپراطور روم را بکشد و از یکی باج بستاند و دیگری را اسیر نماید.[3] پیش از این اردشیر خود را شاهنشاه خوانده بود ولی شاپور پس از فتوحاتش خود را شاهنشاه ایران و انیران (غیر ایران) خواند.[4] بنا به نقل "دینکرد"، شاپور دستور داد تا کتاب­هایی را که در هند و یونان پراکنده بود را گرد آوردند[5] و سپس آنها را به اوستا افزودند و نسخه­ای از آن را در گنجینه آتشکده شیز قرار داد. او در عین حال به سازندگی نیز پرداخت و از رومیان برای آبادانی کشور استفاده نمود.[6] سرانجام شاپور در سال 272 درگذشت.
 
آزادی دینی در دوره اردشیر و شاپور
اگرچه اردشیر و پسرش شاپور جزء معتقدین به دین زرتشتی محسوب می­شدند اما یک امپراطوری وسیع که دامنه آن از بین­النهرین تا ماوراءالنهر و از گرجستان تا سند و پیشاور گسترانیده شده بود طبیعتاً تساهل و تسامح نسبت به عقاید دیگر را ایجاب می­کرد. از سوی دیگر روحانیت زرتشتی هنوز نظام­مند نشده بودند. آتشگاه­ها، مدارس علمیه زرتشتی و طبقات روحانی در حال شکل­گیری بود. همچنین در ماد عده­ای یهودی زندگی می­کردند در گرجستان و ارمنستان عیسویان فراوانی حضور داشتند. در کوشان و باختر، بوداییان و در سرزمین­های سند و کابل، هندوان حضور داشتند. با این اوضاع و شرایط، تحمیل دین واحد به تمامی این ادیان نارضایتی را به همراه می­آورد.[7]
 
ظهور مانی در این دوره
در دوره شاپور مانی ظهور کرد و ظاهراً در بدو امر موافق طبع شاپور واقع شد.[8] مانی فرزند فاتک در روستای نزدیک بابل متولد شد[9] او در بیست و چهار سالگی به تبلیغ دین خود پرداخت و در زمان شاپور به ایران آمد و شاپور با تبلیغ دین او موافقت کرد و دین وی تا پایان سلطنت شاپور در سراسر ایران رواج پیدا کرد. مانی در تعلیمات خود از آموزه­­های زرتشتی، آیین­های گنوسی، بودایی و هندویی و عناصر گوناگون دیگر استفاده نمود و خود را ادامه­دهنده و تکمیل­کننده آنها می­دانست.[10]
مانی پس از مرگ شاپور و هرمز اول به ایران بازگشت اما در دوره سلطنت "بهرام اول"، قدرت موبدان زیاد گردید و "کرتیر" که "موبدان موبد" بود با وی به مخالفت پرداخت. در همین زمان فشار کرتیر و روحانیون زرتشتی بر حکومت زیاد گردید و مانی زندانی و سپس کشته شد اما علی­رغم کشته شدن مانی، مانویان بسیاری توانستند به فعالیت های خود ادامه دهند و بعدها تا چین نیز پیشرفت نمودند.
 
قدرت گرفتن "موبد کرتیر" و قلع و قمع مخالفان
بعد از شاپور، هرمز به پادشاهی رسید ولی سلطنت وی یک سال بیش­تر طول نکشید. پس از هرمز بهرام اول برادر وی به سلطنت رسید. وی را ضعیف، سست عنصر و بازیچه دست بزرگان و موبدان دانسته­اند. بهرام  نیز در سال 276درگذشت و پسرش بهرام دوم (274-293) به جای او نشست. در این زمان کرتیر قدرت­مندتر از قبل گردید. او علاوه بر آن­که ریاست معبد آناهیتا را بر عهده گرفت، همچنین قاضی­القضات نیز شد.
کرتیر در زمان شاپور عنوان هیربد را داشت اما در زمان هرمز و بهرام اول عنوان مهم­تری یافت وی دیگر هیربد نبود بلکه خود را «کرتیر موبد اهورامزدا» نامید. بهرام او را نجات­دهنده روان خویش خواند و دست وی را در قلمع پیروان ادیان دیگر باز گذاشت. کرتیر آن­قدر نفوذ پیدا کرد که توانست کتیبه­ای برای خود نقش کند. او در کتیبه­اش می­گوید که بدعت­گذاران را مجازات نمودم تا بدانجا که راه نیکو را در پیش گرفتند.[11] یهودیان، بودایان، هندوان، نصارا، مسیحیان، مندایان و زندیکان - زندیقان-  همه  را منکوب نموده و بت­ها را خُرد کردم.[12] بایستی اشاره کرد که ظاهراً دین زرتشتی از زمان کرتیر دین رسمی کشور شد و پیروان ادیان دیگر مورد آزار قرار گرفتند. وی همچنین دستور داد تا مدارس علمیه­ای را برای مغان ایجاد نمایند.
 
افول قدرت موبدان در دوره "نرسه"
بعد از بهرام دوم، بهرام سوم (بهرام سکانشاه) به پادشاهی رسید اما سلطنت او چهار ماه طول نکشید و پس از وی نرسه(293-302) فرزند شاپور به جای او نشست. اطرافیان نرسه مخالف اعمال قدرت روحانیون و نجباء بودند و سلطنت وی به حضور کرتیر و همدستان وی خاتمه داد. نرسه در اواخر عمر از سلطنت کناره گرفت و سلطنت را به پسرش هرمز دوم واگذار نمود. اما هرمز نیز زمانی که به شکار رفته بود کشته شد.
بعد از هرمز، شاپور دوم که کودکی بیش نبود به سلطنت رسید. می­توان چنین گفت که فاصله میان ایندو شاپور، دوران اعمال نفوذ روحانیون و نجباء بود. زمانی که شاپور دوم به سلطنت رسید به جنگ با اعرابی رفت که در آن سالهای موجب ناامنی شده بودند. در سال 263 یوستینیانوس امپراطور روم به ایران حمله کرد اما شکست خورد و کشته شد.
 
تصحیح اوستا توسط آذرباد مهراسپندان
از آنجا که تا زمان شاپور دوم یک قرائت صحیح از دین زرتشتی وجود نداشت شاپور دوم، "آذرباد مهراسپندان" را به ریاست گروهی انتخاب کرد تا اوستا را تصحیح نمایند. آذر باد مهراسپندان برای نشان دادن حقانیت دین زرتشتی به آزمایش سخت وَر دست زد، که خود نشان از وجود قرائت­های مختلف از دین مزدای و همچنین فشار مکاتب دیگر در آن دوران است.
 
مسیحیان در این دوره
درباره وضع مسیحیان باید گفت: تا زمانی که قسطنطنین امپراطور روم به مسیحیت نگرویده بود، مسیحیان ایران در آرامش بودند.
از وقتی که روم، دین رسمی خود را مسیحیت قرار داد دربار ایران، مسیحیان را به دید جاسوس نگریست. البته قابلیت دین مسیحیت نیز اقتضاء این مقابله را داشت زیرا مسیحیت نگرشی جهانی داشت و همه را به دین خود دعوت می­نمود از همین رو طبیعی بود که موبدان در صدد مقابله با آن باشند. حتی نقل شده است که بسیاری از بزرگان و نجباء به دین مسیحیت گرویده بودند.[13]
شاپور دوم مالیات مسیحیان را زیاد کرد و برخی از ایشان را کشت و برخی دیگر را تبعید نمود. البته مسیحیان نیز بیکار نبوده و گهگاه به شورش­هایی دست می­زدند.
پس از شاپور دوم، اردشیر دوم (379-383) به سلطنت نشست اما وی نتوانست نظر بزرگان را جلب کند بعد از وی شاپور سوم به سلطنت رسید او با تئودوسیوس امپراطور روم کنار آمد و ارمنستان بین دو کشور تقسیم شد. اما سلطنت وی پنج سال بیشتر طول نکشید و وی توسط محافظان خود به قتل رسید.[14] بعد از وی برادرش بهرام چهارم (388-399) بر اریکه سلطنت تکیه زد. او نیز به دست سربازان خود به قتل رسید.
 
به سلطنت­رسیدن یزدگرد و تغییر وضعیت مسیحیان در ایران
و پس از او سلطنت به یزدگرد رسید. او خود را صلح طلب نامید اما منابع ساسانی وی را بزهکار نامیدند زیرا او برای کم­کردن قدرت روحانیون و اشراف تعدادی از آن­ها را کشت و همچنین با اقلیت­های مذهبی به نیکی رفتار ­کرد. وی ترویج مسیحیت را آزاد کرد در زمان او بود که کلیسای نسطوری تشکیل گردید[15] اما در اواخر پادشاهی از نفوذ مسیحیت بیمناک شد و به آزار عیسویان پرداخت.[16] یزدگرد همچنین مورد احترام پادشاه روم نیز بود تا بدانجا که وی از یزدگرد درخواست سرپرستی پسرش را می­نمود.[17] بعد از وی بهرام پنجم ملقب "بهرام گور" برتخت نشست در زمان او بود که کلیسای مسیحیان ایران از کلیسای غرب جدا شد فلذا مسیحیان، دیگر به خاطر دین خود مورد آزار و اذیت واقع نمی­شدند.[18] پس از وی پسرش یزدگرد دوم به سلطنت رسید او در اولین اقدام به امپراطوری بیزانس حمله کرد. امپراطور روم درخواست صلح کرد و جنگ خاتمه یافت.یزدگرد سپس به سمت سرزمین پارت رفت و شرق کشور را آرام نمود. به نظر می­رسد که یزدگرد دوم اندکی تعصب دینی داشته است. مهرنرسی وزیر او فرمانی صادر کرد که در ارمنستان دین رسمی را زرتشتی اعلام نمود.
 
 
رواج زروانی­گری در عصر ساسانیان
نکته­ای که باید به آن اشاره کرد رواج اعتقاد به زروان در زمان ساسانیان و مخصوصاً دراین دوران بوده است. به چند دلیل می توان گفت که زروان گری در زمان ساسانیان حضور داشته است:
اول آنکه مطالب کتاب­هایی چون بندهشن که آنها را متعلق به دوره ساسانیان می­دانند حاوی موضوعات زروانی است.
دوم آنکه نوشته­های عیسویانی همچون از نیک کلبی، الیشه و تئودور بارکنای بیانگر تمایل زروانی در این عصر است
سوم اینکه وجود نامهایی که زروان در آن­ها وجود دارد، - حتی نام یکی از پسران مهرنرسی وزیر اعظم را "زروان داد" گفته­اند- همگی مؤید آن هستند که زروانی گری نقش مهمی در این دوران داشته است. باید اشاره کرد که موج زروانی­گری در دوره ساسانی متأخر بیشتر بوده است.[19] به طور خلاصه چنین باید گفت که مذهب رسمی و متداول ساسانیان در این دوره دین زرتشتی با رنگ و لعاب زروانی بوده است.[20]
پس از یزدگرد دوم، دو پسر او یعنی هرمز سوم (459-484) و پیروز یکم بر تخت پادشاهی نشستند. پیروز به جنگ با هیاطله رفت اما توسط هیاطله اسیر شد و بزرگان مجبور شدند برای آزادی شاه سرزمین­های را به آنها واگذار نمایند بعلاوه هیاطله پسر پیروز به نام قباد و دختر او را نیز به عنوان گروگان نگه داشتند. در زمان پیروز آزادی­های ادیان دیگر و بخصوص یهود وجود داشته است پس از وی بلاش (484-488) به سلطنت رسید و توانست اوضاع کشور را تا حدی سر و سامان ببخشد.
 
ظهور مزدک در دوره قباد
در 488 میلادی قباد در سی و نه سالگی به سلطنت رسید. واقعه مهم در دوره قباد ظهور مزدک بود. قباد از مزدک برای تضعیف قدرت نجبا و روحانیون استفاده کرد و توانست حمایت مردمی را هم جلب نماید.[21] وی نه تنها مدافع جنبش مزدک در  ایران بود بلکه آن را نیز در مناطق دیگری همچون حجاز رواج داد.[22]
بایستی اشاره کرد که جنبش مزدک پیش از آنکه جنبشی مذهبی باشد، بیشتر جنبشی اجتماعی بود که در برابر مقررات ناعادلانه ساسانی سر به مخالفت نهاد. این جنبش با شعار تساوی و اشتراک پدیدار شد[23] اما روحانیون و نجبا گرد هم آمدند و قباد را از سلطنت خلع نمودند و به زندان انداختند و برادرش جاماسب را به جای وی نشاندند اما جاماسب نیز نظر بزرگان را جلب نکرد. قباد توانست از زندان فرار کند و به سرزمین هیاطله رفتاو بالشگری از هیاطله بازگشت و دوباره سلطنت را از آن خود نمود. پس از قباد کشمکش­های میان مزدکیان که خواستار پادشاهی کاوس بودند و نجباء و روحانیون که خواستار پادشاهی خسرو انوشیروان بودند روی داد ولی سرانجام خسرو انوشیروان (531-579) بر تخت نشست و مزدکیان را قلع و قمع کرد. علاقه او به فلسفه باعث شد تا او را شاه فیلسوف بنامند.[24] او دست به یک سری اصلاحات شامل وضع قانون­های تازه مالیاتی، اداری و نظامی زد.[25]
پس از وی هرمز چهارم (579-590) برتخت نشست او بار روحانیون زرتشتی با خشونت رفتار کرد. او به سردار خود -بهرام چوبین- تهمت زد ولی بهرام سپاهیانش را به سوی تیسفون روانه ساخت و آنجا را تسخیر کرد پس از وی خسرو پرویز جانشین شد پادشاه بعدی قباد دوم (شیرویه) بود وی تمام برادران خود را که مدعیان حکومت بودند را کشت. در سال 630 یکی از دختران خسرو پرویز به نام پوراندخت بر تخت نشست و دو سال حکومت کرد. دوره او را دوره تحکیم و بازسازی شاهنشاهی خوانده­اند.[26] پس از وی اوضاع دربار آنقدر به هم ریخته بود که در طول یک سال پنج نفر به پادشاهی رسیدند در نهایت یزدگرد سوم (632-651) برتخت نشست ولی سرانجام سپاه او در مقابل اسلام شکست خورد و وی متواری گردید.
سرانجام در سال 651 میلادی توسط آسیابانی کشته شد. هرچند که بعد از کشته­شدن یزدگرد سوم  ساسانیان تلاش­های برای به دست گرفتن دوباره قدرت انجام دادند اما مرگ یزگرد سوم را باید پایان امپراطوری ساسانی به شمار آورد.


[1] برخی نام وی را گوزهر ثبت کرده­اند.
[3]دریائی،تورج ، شاهنشاهی ساسانی، مرتضی ثاقب فر، تهران، ققنوس، 1383، صفحه 22و21
[4]کریستین ­سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، تهران، صدای معاصر، ،1317اول، صفحه 164.
[5]برای اطلاع بیشتر بنگرید به دینکرد چهارم
[6]دوشن، گیمن، پیشین، صفحه30
[7]زرین کوب،عبدالحسین ، روزگاران، تهران، انتشارات سخن، 1375 ،دوم ، صفحه184.
[8]احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، محمد ابراهیم آیتی،تهران، 1387، انتشارات علمی و فرهنگی، صفحه 195 
[9]ابن ندیم محمد بن اسحاق، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد،تهران، انتشارات کتابخانه ابن سینا، 1346، صفحه 328-327
[10]تورج، دریائی، پیشین، صفحه 65
[11] D.N.Mackenzie, The sasanian Rock Reliefs at nagsh-i rustam, IranischeDenkmaler, 1989, p59 به نقل از دریائی،تورج ،پیشین، صفحه70
[12]دریائی،تورج، پیشین، صفحه70
[13]همان، صفحه 72
[14]زرین کوب،عبدالحسین،پیشین، صفحه198
[15]Asmussen, Christians in Iran, The Cambridge History of Iran, ed.E.yarshter, vol3(2), 1983, pp940
[16]کلمان، هوار،ایران و تمدن ایرانی، حسن انوشه، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1362، صفحه77
[17]دریائی،تورج، پیشین، صفحه 37
[18]گیمن،دوشن، پیشین،صفحه346
[19]گریشمن،رومن، تاریخ ایران از آغاز تا اسلام، محمود بهفروزی، تهران، انتشارات جامی، چاپ سوم، 1385 صفحه 308
[20]زنر،آر.سی،زروان یا معمای زرتشتی گری، تیمور قادری، تهران،امیر کبیر،1384، صفحه 76
[21]دریائی،تورج، پیشین، ص86
[22]M.J.Kister, Al-hira, some notes on its relations with Arabia, Arabica, vol xi 1967,pp143- 169, به نقل از دریائی،تورج، صفحه 43
[23] بنونیست، دومناش، دومیزل و دیگران، تاریخ تمدن ایران، جواد محیی، انتشارات کتابفروشی گوتمبرگ،1336،تهران، صفحه260.
[24]دریائی،تورج، پیشین، صفحه46 و زرین کوب عبدالحسین، پیشین، صفحه227
[25]زرین کوب،عبدالحسین،صفحه226
[26]دریائی،تورج، پیشین، صفحه54

 

مدیر سایت www.pajoohe.com من خواهش میکنم که از مطالب سایت کپی نکنید

حداقل یه ذکر از منبع ان که سایت ایزد میباشد نام ببرید

با تشکر سایت بین المللی ایزد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 1:0  توسط رضا $$$$ افشین | 

كوروش كبير كه بود؟

رضا ٫٫٫٫٫ افشین

ظهور كوروش را در نيمه قرن ششم قبل از ميلاد، بايد از معجزات حوادث تاريخ، لااقل براي بقاي نژاد آريايي، برشمرد. در اين سال‌ها، دو حكومت بسيار مقتدر و قوي و در عين حال متجمل ثروتمند، در آسياي صغير و دشت‌هاي غربي ايران وجود داشت كه يكي دولت ليدي و ديگري دولت بابل بود.

كوروش توانست با اتحاد طوايف پارس، ماد، مكران و پارت (خراسان) وحدت آريايي را پديد آورد. اين وحدت به او اين قدرت را بخشيد كه به فكر تسخير سارد افتد و براي انجام اين منظور قبل از آنكه اتحاد ميان سارد و بابل پيش آيد، به نواحي غربي تاخت و تا بابل خواست از خواب شهوت‌آلود خود برخيزد، سارد را در هم كوبيد و كرزوس را از تخت جبروت خود پايين كشيد.
پس از آن نوبت بابل بود. بابل خطه بزرگي براي ايران محسوب مي‌شد، علاوه بر اين يك انگيزه ديگر نيز كوروش را به فتح بابل بر مي‌انگيخت و آن صيت ظلم و جوري بود كه نام بخت نصر در گوش‌ها افكنده بود. پادشاهي كه قلاب زنجير را به زبان يكي از مخالفان خود كوبيد و او را چون سگ به پايه تخت خود بست! حاكمي كه با خنجر طلا و مرصع خود، چشمان پادشاه فلسطين را از كاسه بيرون كشيد، معابد سليمان را آتش زد و دستور بريدن زبان و چشم مردم فلسطين را داد!
در اين شرايط بعضي از بزرگان بابل كه متوجه روي كارآمدن كوروش شدند و از طرفي ديدند كه شرق و سلاطين شرقي هم به كوروش عنايت خاص دارند، با وي مكاتبه كردند تا بالاخره كوروش وارد بابل شد و با همكاري همين افراد بابل را فتح كرد.
پس از اين فتح است كه كوروش اعلاميه معروف خود را كه اولين اعلاميه حقوق بشر است، منتشر مي‌كند و به موجب اين اعلاميه چهل هزار نفر از قيد اسارت بابلي‌ها آزاد شدند.
متن بابلي اين فرمان كه بيست‌وپنج قرن پيش صادر شده، در سال 1879ميلادي در حفاري‌هاي بابل كشف شد و اكنون در موزه بريتانيا (لندن) قرار دارد. اين فرمان از نظر اهميت موضوع و تفويض حقوق اجتماعي و آزادي به ملل تابعه در آن عصر چنان حائز اهميت است كه در محافل حقوق‌دانان جهان به عنوان اولين منشور آزادي تلقي شده است و فرمان مزبور كه به سطح استوانه‌اي از گل رس در چهل و پنج سطر حك شده، معروف به «اعلاميه كوروش» و آن استوانه نيز به «استوانه كوروش» مشهور شده است.
تاج‌گذاري كوروش
كوروش در بابل تاج‌گذاري كرده و تفصيل آن را گزنفون نوشته است. اين تاريخ بر طبق سالنامه‌هاي بابلي «در روز سوم ماه مرهسوان» ضبط كرده‌اند كه از آن تاريخ درست 2505 سال مي‌گذرد.
گزنفون، طي داستاني كه به نام «سيرو پديا» نوشته و تحت عنوان «كوروش‌نامه» ترجمه شده است، خاطره‌اي از اين تاج‌گذاري را آورده در آن آمده است، كه چگونه سربازان، درباريان و مردم شهر براي اين مراسم حاضر شده و سپس، تاجي از جواهر را بر سر مي‌گذارد و پس از آن باقبايي ارغواني كه حاشيه‌اي سفيد دارد، چنان باشكوه مي‌شود كه تماشاچيان بي‌درنگ در برابرش تعظيم مي‌كنند.
مرگ كوروش
مرگ كوروش، سردار بزرگ ايران نيز مانند تولدش مرموز و شگفت‌انگيز و در پرده‌اي از اسرار پوشيده است.
مورخان يوناني داستان كودكي و پرورش كوروش را به صورت افسانه‌اي نوشته‌اند كه از همه مفصل‌تر روايت هرودت است كه مي‌گويد: آستياگ، پادشگاه ماد شبي خواب ديد كه از شكم دخترش ماندانا، درخت تاكي برآمد و آسيا را فراگرفت، معبرين گفتند: از دخترت فرزندي به دنيا خواهد آمد كه سلطنت را از تو خواهد ستاند و او تصميم گرفت طفل نوزاد دخترش را بكشد. وزير، طفل را به دست چوپاني به نام مهرداد سپرد تا به قتل برساند. مهرداد، زني داشت به نام «سپاكو» كه در همان روزها طفلي مرده به دنيا آورده بود.
او جريان سپردن طفل و امر به قتل او را به زن خود گفت و اظهار داشت كه از پدر و مادر طفل چيزي نمي‌داند، ولي از اشياي زرين و لباس‌هاي فاخر بچه به نظر مي‌آيد از خاندان شاه باشد.
«سپاكو» با مشاهده طفل، دل به او مي‌بندد و مانع كشتنش مي‌شود و او را بزرگ مي‌كند.
بعدها كه آستياگ از ماجرا مطلع شد، هم وزيرش را سخت تنبيه كرد و هم كوروش را به نزد پدر و مادرش در فارس فرستاد، ولي كوروش در آنجا حكومت يافت و بالاخره بر آستياگ پيروز شد.
مرگ كوروش نيز داستان پيچيده‌اي دارد و بعضا هنوز در پرده‌اي از ابهام است.
طبق روايت يونانيان كوروش كه در مغرب، كارها را رو به راه كرده بود، براي يكسره كردن كار مشرق و جلوگيري از هجوم قبايل ماساگت و سكاها به مشرق تاخت. در اين وقت بر اين طوايف مهاجم، زني حكومت مي‌كرد كه «تومي ريس» نام داشت. كوروش تا رود سيحون (آراكس) راند و از آن رود نيز گذشت و به پيغام ملكه كه گفته بود «شاه ماد، رها كن كارهايي كه مي‌كني، چه مي‌داني نتيجه آن چه خواهد شد» اعتنايي نكرد. اما در اين جنگ سپاهيان ايران شكست يافتند و ظاهرا در همين وقت خبر توطئه‌اي در غياب كوروش از پايتخت (پارس) نيز به گوش او رسيد و وضع را مشوش‌تر كرد و پسر ملكه ما ساگت‌ها نيز كه در اسارت كوروش بود، خودكشي كرد و بالاخره خشم و توحش طوايف مهاجم شديدتر شد و در جنگ بعد، هنگام گير و دار جنگ، به قول كتزياس، كوروش از اسب به زير افتاد و يكي از جنگي‌‌هاي هندي زوبيني به طرف او انداخت كه به ران او برخورد كرد.
پس از اين ماجرا، كوروش را به اردوگاه بردند، او وصايايش را كرد و پس از 3 روز درگذشت.
روايت شده است كه «تومي ريس» امر كرد مشكي از خون انسان پر كردند و سپس جسد كوروش را يافته، سر او را در مشك خون فرو كرد و خطاب به آن گفت: اي پادشاه، با اين كه من زنده‌ام و سلاح به دست بر تو پيروز شده‌ام اما تو كه با خدعه و نيرنگ بر فرزند من دست يافتي، در حقيقت مرا نابود كردي، اكنون ترا از خون خواري سير مي‌كنم.»
پاسارگاد، آرامگاه كوروش
بر اثر حمله كمبوجيه به مصر و قتل او در راه مصر، اوضاع پايتخت پريشان شد تا اينكه داريوش روي كار آمد و سال‌ها با شورش‌هاي داخلي جنگيد و همه شهرهاي مهم يعني بابل، همدان، پارس، ولايات شمالي و غربي و مصر را آرام كرد و پس از بيست سال جنازه كوروش را از پارت به پرسپوليس (تخت جمشيد) منتقل كرد.
اين انتقال طي مراسم باشكوهي و طي چند روز برگزار شد و روي مقبره كوروش به زبان يوناني چنين نوشتند: اينجا است آرامگاه من، كوروش، شاهنشاه ... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 3:12  توسط رضا $$$$ افشین | 
دروغ را برخواهم چید
ددمنش را به دانایی خواهم رساند
آزادگان را آفرین خواهم گفت
و برای مردگان آمرزش بسیار خواهم کرد تا هست سرزمین اهورایی من آسمانی باد .

(کوروش کبیر. منشور کتیبه ی شوشیانا موزه متروپلیتن نیوویرک)

این منم کوروش
پادشاه جهان
پادشاه پهناورترین سرزمین های آدمی
پسر ماندان و کمبوجیه
این منم پیشوای خرد و خوشی پاکی و پارسایی
من پیام آور بزرگ اهورایم
که جز آزادی آواز دیگری نیاموخته ام
بگذارید هرکسی به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید
فرودستان را گرامی دارید
بگذارید هرکس به زبان خود سخن گوید
زیرا که آدمی تنها در جایگاه خود رستگار میشود
************* (منشور شوشیانا کتیبه قسمت سوم)

پیران خویش را گرامی بدارید
برنایان را به دانایی دلالت کنید
و به یاد آورید
که شریران هم
روزی کودکانی بی آزار به گهواره بودند.
پس او که به کودکان خشم و تازیانه بگیرد
آینده آدمیان را آشفته کرده است
پس او که به پندار دیوان درآید
تنها پلشتی و پتیارگی به بار خواهد آورد
پس مراقب میراث من باشید
بعد از من توفانهای سهمگینی رخ خواهد داد
من پیشگوی پارسیانم
مراقب میراث من باشید
چرا که دیوان و درندگان زمان شکوه شما را برباد خواهند داد
خوابهای شما را آشفته خواهند کرد
خنیاگران را خواهند کشت
ای ملت من
نگاهبان میراث من باشد
چرا که تیرگی های بزرگ آغاز خواهد شد
و از آیین آزادگان
هیچ نشانی باز نخواهد ماند.
( کوروش کبیر. منشور پاسارگاد . کتیبه ی اول

 

آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟

آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟

ـ آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در
تقویم ایران نیست؟

ـ آیا میدانید : چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار
کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ
کردند

ـ آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت
۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران
پایه گذاری کرد.

ـ آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و
اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر
پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل
از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر
مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری
وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به
هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران
که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل
از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه
طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد
که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و
به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست
خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین
خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . *

ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه
ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با
کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد

ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن
شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد **

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به
اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین
میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت
ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ
پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید *

*

ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا
بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به
کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می
داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت
همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت
داشتند

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم
میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب
میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول
بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری
شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی
تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه
تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی
از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد
و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت
بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب -
سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را
بنیان نهاد

ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از
امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد *

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به
ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با
مستمری دائم شد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 17:34  توسط رضا $$$$ افشین | 

سلام

دلم براتون تنگ شد

من مدیر این وبلاگ

رضا  هستم

بعد ۳ سال اومدم

با کلی حرف و خاطره

نتایج تحقیقاتمو در طی ۱ ماه برا شما ميزارم و بعد با اجازه شما مرخص میشم تا ۲ سال

مراقب خودتون باشید

رستگار و پایدار باشید

کوروش نگهدار شما

 

بعد از سالها مرگ

  •  
  • فروهر Farvahar که روح و هستی انسان در دين زرتشت است و تمامی بدن و پوشاک او دارای معنی است......
    زرتشت در آن زمان زرت اوشتره ناميده می شده است ودر فارسی باستان به معنی شتر زرين بوده است.پاره ای از تاريخ دانان بر اين باورند که اين نام برازنده يک پيامبر نيست اما در ايران باستان نامهای پسران را با پسوند يا پيشوند جانوران مفيد و دختران را به نام گلها و پرندگان می گذاردند.مانند ويشپ اسپه و جام اسپه که اسپه به معنی اسب است و گائوماتا که از گاو آمده است و نامهای دختران هم مانند نيلوفر، آهو، هما و پونه که در زمان حال هم استفاده می شود.دياکونوف در اين باره می گويد که از اينکه نام زرتشت از نامهای افسانه ای و دينی نيست می توان نتيجه گرفت که او پيامبر و کمک کننده ای افسانه ای نيست و ريشه تاريخی دارد.


    در باره تاريخ ميلاد و جای آن گروهی از مغان او را از آذربايحان و شش سده پيش از مسيح دانسته اند اما تاريخ دانان بسياری بر اين باورند که گاتای زرتشت با لهجه ای سروده شده است که به لهجه ايرانيان پيش از آريائيان نزديک است و ديگر اينکه اگر او در سده شش پيش از ميلاد زندگی می کرد در سروده هايش بايد نيم نگاهی به شاهنشاهی ماد و يا آشور داشته باشد.
    زرتشت از بزرگترين مردان تاريخ ايران زمين است که دينی را بر سه اصل پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک پايه گذاشت.کتاب آسمانی او اپستاک يا اوستا يا ابستا می باشد و دين او در بسياری از جاها با نام مزدا پرستی و پيروانش با نام مزداپرست شناخته می شود.
  •  
  •  
  • آفرينش ايرانيان
  •  
  •  
  • آيا داستان آفرينش رو در اساطير ايرانی می دانيد؟خوب پس اينو بخونيد.
    اولين موجودی که اهورامزدا به وجود آورد وهومنهبود که نماد نيک انديشی بود.پس از آن گائومرتن(کيومرث) را از زمين مانند گياه روياند و پس از اينکه او مرد از جسم او دو انسان ماده و نر به وجود آمدند به نامهای مشياو مشيانی.آنها اول به شکل گياه بودند ولی بعد تکامل يافتند و به صورت انسان درآمدند و بعد از دمبده شدن روح در آنها، اهورامزدا آنها را به داشتن پندار،گفتار و کردار نيک گوشزد کرد.تمامی مردمان جهان از اين دو انسان به وجود آمدند و گروهی که از تخمه هوشنگبودند به ايرانيان معروف شدند.هوشنگ پاک ترين انسان روی زمين بود و پس از رسيدن به پادشاهی به مازندران رفت و ديوان آنجا را شکست داد و پس از وی پسرش تهمورث به سلطنت رسيد که او هم از اولين پاکان اين مزر و بوم است و پس از آنها جم پادشاه شد که بزرگترين پادشاه افسانه ای ايران است! و داستانهای مختلفی درباره او هست و داستان پيدايش نوروز در زمان او را قبلن نوشتم.و بقيه را دفعه های بعد.
    یه نکته، در تورات و انجيل و قرآن انسان از اول به صورت امروزی بوده است ولی در اوستا انسان اول به صورت گياه بوده و بعد از تکامل به صورت امروزی درآمده است که اين با فرضيه های علمی بيشتر همخوانی دارد.
  •  
  • چگونگي مرگ كوروش
  •  

  •  
  • مرگ کوروش نیز چون تولدش به تاریخ تعلق ندارد. هیچ روایت قابل اعتمادی که از چگونگی مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداریم و لیکن از شواهد چنین پیداست که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که او در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ی ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه ی کتاب « ذوالقرنین یا کوروش کبیر » نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ می گذرد را اینچنین شرح می دهد :
    سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سكاها خود بحثی دیگر دارد. بر اثر حمله ی كمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی كار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام كرد. روایتی بس موثر هست كه پس از بیست سال كه از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را بدینگونه به پارس نقل كردند:

    شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگهای غم انگیزی می نواختند ، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند ، در این جمع سرداران پیری كه در جنگهای کوروش شركت داشته بودند نیز حركت می كردند. پشت سر آنان گردونه ی باشكوه سلطنتی کوروش كه دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند. جسد بر روی این ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت می كردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یك بار می ایستادند و بخور می سوزاندند. تابوت طلائی در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید ، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگی ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشیا و اثاثیه ی زرین و نفایس و ذخایری كه مخصوص کوروش بود – یك تاك از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین – حركت می دادند.
    همین كه نزدیك شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیكر کوروش می گذشتند و تاجهای گل نثار می كردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.
    روز سوم كه اشعه ی زرین آفتاب بر برج و باروهای كاخ باعظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهری كه مورد علاقه ی خاص کوروش بود - حركت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شركت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می كردند.
    در كنار رودخانه ی کوروش ( كر) مرغزاری مصفا و خرم بود. در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند كه دیوارهای آن از سنگ بود هنگامی كه پیكر کوروش به خاك می سپردند ، پیران سالخورده و جوانان دلیر ، یكصدا به عزای سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولی هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسی از فرط اندوه به خود نمی آمد كه از آن جا دیده بردوزد. به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  
  •  

  •  
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 1:33  توسط رضا $$$$ افشین | 
سلام به همه. شاید من اولین کسی باشم که این خبر رو بهتون میده از این بابت متاسفم:

میراث نیاکانمان در انگلستان به حراج گذاشته میشود...!!!خیلی غمناکه مگه نه؟؟؟ آثاری که بزرگان تاریخ ایران طی سالها ساخته اند حالا به همین سادگی در کنار اجناس دیگه فروخته میشن.کی میدونه اونا دست کی میفتن؟ما به تاریخمون هر جور شده مدیونیم.خیلی سخته در حالی که عاشق گذشته و تاریخت هستی بشینی ونابود شدنشونو ببینی.من نمیتونم ساکت بشینم و ببینم واسه بستن یه سد آرامگاه کوروش کبیرـ کسی که از ته قلبم دوسش دارم ـ زیر آب میره. پس غیرت ایرانی ما کجاست؟؟؟

آرامگاه کوروش کبیرـ پاسارگاد

چرا ما باید دست روی دست بذاریم و ببینیم یکی از زیباترین سر ستونهای پارسه در ازای مقداری پول فروخته میشه؟؟؟اینها تمام هستی ما هستن.تمدن غنی آریایی از همین آثار سر چشمه گرفتن. این اتفاق بهانه ای شد تا به عنوان عضو کوچکی از جامعه از هر طریقی که شده از تاریخ و تمدنم دفاع کنم.از همه ی شما عزیزانی که ما رو تنها نمیذارین خواهش میکنم...بیاین به هم کمک کنیم تا به عنوان یه ایرانی قدمی هر چند کوتاه برای نجات تاریخ کهن آریایی برداشته باشیم.من به این روش(هم صدایی نتی)امید دارم.فکر میکنم این جوری میتونیم هم صدا باشیم.نا امیدم نکنید...اگه شما هم با من هم عقیده این.اگه شما هم مثل من عاشق تاریختون هستین این خبر رو به گوش همه ی دوستان برسونین تا حد اقل حالا که نمیتونیم پارسه رو نجات بدیم به اطلاع همه برسونیم چه بلایی داره سرش میاد...

واسه منم دعا کنین که بالاخره به آرزوم برسم و پارسه رو از نزدیک ببینم...                            منو از نظراتون بی نصیب نذارین

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 1:8  توسط | 
با تشکر فراوان و کسب اجازه از آقا مرتضی مطالبی رو واستون میذارم که مرتضی  زحمتشونو کشیده.من که خوشم اومد امیدوارم شما هم فیض ببرین:

بنام ایزد پاک

در مورد هجوم تازیان به ایران و پیامدهای آن بسیاری از پژوهندگان تاریخ ایران کتابهایی نوشته اند که هریک با توجه به نگرش و عقاید خود به این واقعه پرداخته اند.آنچه که در کتابهای درسی مدارس به آن پرداخته شده این است که کلیه ایرانیان با غوش باز پذیرای دین تازه و سروری عربهای بدوی بر ایران بوده اند و عربها بدون هیچ خشونت و خونریزی وارد ایران می شوند.اما آیا این تمام واقعیت است؟بی شک اگر کمی درباره این مقطع تاریخی کنجکاوی کنیم در می یابیم آنچه که به عنوان تاریخ به خورد ما داده اند و هنوز هم می دهند چیزی جز واژگونه ای از یک رخداد تاریخی نیست.برای اینکه ببینیم در این مقطع از تاریخ ایران، بر ایران و ایرانی چه گذشته نخست باید شرایط آن روزگار ایران و همسایگان آن بویژه تازیان را مورد بررسی قرار دهیم. برای این کار از کتاب دو قرن سکوت کمک میگیریم.دکتر زرین کوب شرایط را این گونه روایت می کند: در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی سرداران و امپراتوران روم را در پشت دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند، عربان نیز مانند سایر مردم (انیران) روی نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند و در بارگاه کسرا چون نیازمندان و درماندگان می آمدند و گشاد کار خویش را از آنان می طلبیدند.پیش از این نیز به درگاه شهریاران ایران جز از در فرمانبرداری در نیامده بودند. پیش از اسکندر (گجسته) بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.

در دوره ای برخی از تازیان به بحرین و کناره های دریای پارس به غارت آمده بودند اما شاپور ذوالاکتاف آنها را ادب کرد و به جای خویش نشاند.در تمامی ادوار بعد هم میبینیم که تازیان دست نشاندگان و گماشتگان و خراج گزار دولت ایران به شمار می آیند.

در مورد جایگاه زندگی تازیان هم روایت زرین کوب خواندنی است: بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند.زیرا در این بیابانهای بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشانی نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند.

در مورد خلق و خوی تازیان هم این موارد خواندنی است: جز آزمندی و سود پرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجد . هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی‌روند و جز به آنچه شهوت پست انسان را راضی میکند نمی اندیشیدند.از افکار اخلاقی آنچه بدان می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود.شجاعت و آزادگی که در داستانها به آنها نسبت داده اند همان در غارتگری و انتقام جویی به کار می رفت.تنها زن و شراب و جنگ بود که در زندگی بدان دل می بستند.

اما چگونه است که این مردمان نیمه وحشی توانستند تمدنی چنین با عظمت را نابود کنند؟ دکتر زرین کوب در این مورد اشاره ای جالب دارد:او این بدبختی را نتیجه سایه افکندن اهریمن نفاق شقاق در ایران می داند و این دقیقترین تعبیری است که می توان ارایه کرد.

ما در اینجا به نبردهای آغازین بین سپاه ایران و تازیان نمی پردازیم و بیشتر تمرکز ما بر ورود سیل گونه تازیان به داخل ایران و جنایتهایی است که در حق کودکان و زنان این مرز و بوم روا داشته اند.

بعد از شکست سپاه ایران و عقب نشینی یزدگرد به داخل ایران و نواحی شرقی، تازیها بی پرواتر شهرهای ثروتمند ایران را یکی پس از دیگری غارت کردند و زنان و کودکان را به بردگی بردند. وقتی تازیها وارد شهری می شدند از آبادانی و شکوه آنجا به تعجب می افتادند چنانکه گویی به بهشت وعده داده شده به آنها دست یازیده اند و برخی دیوانه وار فریاد می زدند به خدا قسم اینجا همان بهشتی است که محمد وعده آن را به ما داده. اما آنها این بهشت را به خاطر عقده حقارتی که نسبت به سایر ملل داشتند با خاک یکسان کردند. اما در این میان مردم ایران هربار که فرصتی به دست می آوردند بر ضد تازیان شورشهایی به راه می انداختند اما چون این حرکتها منسجم نبود و سپاهی هم نمانده بود تا از این حرکتها پشتیبانی کند به فجیع ترین وضع سرکوب می شدند. برای نمونه وقتی مردم استخر بر ضد حاکم عرب استخر شورش کردند و تازیان را از شهر بیرون انداختند عبداله ابن عامر سوگند خورد که : "چندان بکشد از مردم استخر که خون براند...به استخر آمد و خون همه مباح گردانید و چندانکه می کشتند خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند. پس برفت.

و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود برون از مجهولان" (فارسنامه ابن بلخی ص 116). در سال سی ام هجری مردم خراسان بر ضد تازیان قیام کردند. عثمان خلیفه تازیان ، عبداله ابن عامر و سعیدابن عاص را فرمان داد که آنان را سرکوب نماید.(مجمل التواریخ و القصص ص283). جالب اینجاست که بسیاری از این تازیان که مسوول سرکوبی مردم بودند از راهزنان و غارتگران عرب بودند که در مرزهای ایران آبادیها و روستاها را غارت می کردند مانند مثنی ابن حارثه و سویدابن قطبه.......

بله این تنها گوشه ای از جنایتهای اعراب در حق مردم ایران است . در یادداشت آینده هم به این موضوع پرداخته خواهد شد و آثار معنوی و روحی روانی این جنایتها را بیشتر بررسی خواهیم کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:18  توسط | 
سلام به همه ی دوستان عزیز راستش قرار نبود به این زودی آپ کنم ولی دیدم مطالبو پسندیدین گفتم دوباره بیام نطق کنم ....بیکاریه دیگه چه میشه کرد.قبل از هر چیزی ادامه ((کوروش کبیر.قرآن کریم))

ب)(( ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم . او از این اسباب پیروی(واستفاده)کرد.))

تفسیر:طبق بررسی کتب عهد عتیق و تورات خداوند متعال توسط پیامبران بنی اسرائیل بارها و بارها بر منجی شرقی از سرزمین ماد و پارس اشاره کرده است که به او توانایی بخشیده  ودروازه ها را برای او گشوده و کلیه ابزار  را در اختیارش گذاشته تا اراده خدا در زمین به مورد اجرا قرار دهد.در تورات نام کوروش  از زبان خداوند متعال جاری شد و او را شبان خویش نامیدند و تاکید کردند  که من او را به نام خواندم.((بقه ی مطلبو دفعه ی دیگه ببینین))

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:57  توسط | 

سلام  به همگی امروز با کلی خبر داغ اومدم.امیدوارم خوشتون بیاد . امروز میخوام  رابطه ی کوروش کبیر(سرورمون)و قرآن کریم رو واستون بگم........                                                               قبل از هر چیز ترجمه ی آیات ۸۲تا ۹۸ سوره ی کهف رو میگم:   ما این مساله رو از ۵ جهت بررسی میکنیم هر دفعه یکی...                                                                                                       ((بنام خداوند بخشنده ی مهربان))                                                                                          آیه ی ۸۲ تا ۹۸:                                                                                                                     الف)((... و از تو در باره ی ذوالقرنین سوال میکنند بگو به زودی گوشه ای  از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.))                                                                                                            تفسیر:چه کسانی از پیامبر در باره ی شخصیت ذوالقرنین سوال میکنند؟؟؟؟؟؟؟ طبق تعاریف و تفاسیر موجود در مورد سوره ی کهف یهودیان ۳ موضوع را از پیامبر میپرسند تا به اصطلاح او را مورد آزمایش قرار دهند.یکی مساله ی روح دوم داستان اصحاب کهف و سوم سرگذشت ذوالقرنین.سرگذشت شخصی که  مسیح خداوند برای یهودیان و ناجی آنها بود.مناسبت و انگیزه ی آنها از طرح این سوال کاملا قابل درک میباشد اینان چون برای شخصیت کوروش کبیر بی نهایت احترام قائل بودند بدین سبب برایشان مهم بود  که بدانند پیامبر مسلمانان  در باره ی او چه میگوید.

ذوالقرنین- کوروش کبیر

میدونم خیلی کوتاه بود ببخشید . این اولین کارم بودمنو از نظراتون بی نصیب نذارین                                          

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:3  توسط | 
 

روزگار اینه را محتاج خاکستر کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 23:12  توسط رضا $$$$ افشین | 

زماني كه پرونده بيستون براي جهاني شدن آماده شد و چشم نماينده ايكوموس به تاريخ و طبيعت منطقه خيره ماند، نفسي راحت كشيد. با خودش فکر کرد تلاشمان به ثمر نشست.

"مليحه مهدي‌آبادي"، مدير پروژه بزرگ بيستون 10 سال پيش با يك پايان نامه دانشجويي فعاليتش را در مجموعه تاريخي بيستون آغاز كرد و تعطيلات نوروز 85 تنها تعطيلاتي بود كه چهار روزش را دور از بيستون گذراند.

 

 اما او هنوز اضطراب هايش پايان نگرفته و تا ثبت جهاني بيستون به عنوان هشتمين شاهكار ايران در ميراث جهاني دقيقه شماري مي‌كند: «خستگي‌ها كم نبود. بيشتر از هرچيزي ناملايمات و نبود همكاري آزارمان مي‌داد. البته كم نبودند كساني كه حتي از راه دور با يك تلفن و يك تشكر خستگي را از تنمان به در مي کردند.»

باز هم براي بيستون ماند: «آنچه مرا بيش هر چيزي تا کنون در اين مکان تاريخي نگاه‌داشته، رمز و رازهايي است که‌ است كه اين مجموعه دارد. رازهاي ناشناخته‌اي كه بيستون در دل خود  پنهان كرده‌‌‌است. افراد بسياري به من كمك كردند و از اين دشت بسيار آموختم.»

 

وقتي درباره كتيبه بيستون حرف مي‌زند، محو حرف‌هايش مي‌شوي: «كتيبه و آنچه در خودش داشت بيش از هرچيزي گذر از مشکلات را برايم هموار کرد . محو عناصري شدم كه كتيبه را ماندگار و آوازه‌اش را جهاني كرد . آنچه باعث ماندگار و جهاني شدن كتيبه شد تنها رمز گشايي خط ميخي آن نيست. کتيبه ، چيزهاي پنهان‌تري دارد كه هركس به راحتي نمي‌تواند آن‌ها را دريافت كند.»

 

ساعت‌ها به راز و رمز كتيبه انديشيده: «شگفت‌انگيز است كه هنرمندان ايران باستان در خلق آثار هنري چه ظرافتي داشته اند و چه حجم‌هاي زيبايي را پديد مي آوردند.»

 

نقشي از خاطره هاي دور

 

 مرد هنرمند آرام آرام از دل كوه بالا مي‌رود تا نقشي از زلف يار را به يادگار بگذارد و جاودانه سازد . اکنون قرن ها از آن زمان مي گذرد و نقش خاطره هاي دور ، پابرجا مانده است.

 

 مدير پروژه بزرگ بيستون اين موضوع را که كتيبه در نقطه اي سخت گذر كنده شده ،شگفت انگيز مي خواند:« هنرمند آن دوران مسيري انتخاب کرده كه كسي به آساني  نتواند به كتيبه نزديك شود، مي خواسته کتيبه بماند تا هميشه . مسير دسترسي به اين اثر آن قدر مشکل است که امروز هم تنها با كمك پله و داربستي كه گذاشته شده مي‌توان آن را از نزديك ديد. در غير اين صورت تنها سنگ‌نوردان وصخره‌نوردان با تجهيزات كامل مي‌توانند به آن نزديك شوند. نقش چنان ظريف كنده شده كه فقط مي‌توان آن را از فاصله 20 سانتي‌متري ديد.»

 

و هنوز نمي‌داند اين مردم به چه عشقي چنين نقش‌هايي را ماندگار كرده‌اند: «بايد يك اعتقاد مذهبي پشت اين همه زيبايي باشد. حجاري‌ها با يك تقدس ويژه نقش شده و شايد بتوان گفت نقش آفرين اين صحنه، آن را به خدا سپرده‌است.»

 

صداي تيشه مي‌آيد و  تو  ناخود آگاه گام برمي‌داري به سوي صدا و مي‌روي پاي كوه. مردي پا بر گرده سنگ‌ها مي‌نهد ، نقشي مي‌زند از طره يار. صداي تيشه مي‌آيد ...

 

 « مهارت هنرمندان در نقش موهاي مجعد و كمند داريوش شگفت‌انگيز است. هماهنگي ويژه اي دارد با تاج داريوش كه آن هم با ظرافتي تمام حجاري شده است.»

 

 

  بيستون ، آرام ، مرموز

 

دشت بيستون رازهاي بسيار دارد كه هركسي نتوانسته آن را درک کند. بسياري هم به راحتي از كنار اسرارش گذشته‌اند: « هر يک از آثار مجموعه گويي با تو  سخن مي گويد . هركولش که با هركول معروف خارجي فرق مي‌كند و يا فرهادش كه امروز قصه كوي و برزن اهالي شده است .»

 

همه چيز از يك پايان نامه دانشجويي شروع شد. آمدن مهدي آبادي به بيستون و ماندنش . آن طور که خود هم مي گويد: « سال 70 يا    71  بود كه بحث "آسيب‌شناسي كتيبه داريوش " را به عنوان پروژه کارشناسي ،انتخاب كردم.  پايان نامه را نوشتم و آن را به مهندس شيرازي كه آن روزها معاونت اجرايي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را بر عهده داشت سپردم.  خوشش آمد و قرار شد در كرمانشاه روي كتيبه كار كنم. همان زمان درخواست كار دادم. همزمان در دانشگاه اصفهان هم قبول شدم. مهندس شيرازي براي اين که بتوانم به بيستون بروم ، قبول كرد در هفته دو روز را اصفهان باشم و بقيه روزهاي هفته در كرمانشاه روي كتيبه مطالعه كنم.»

 

دسترسي به كتيبه آسان نبود اما  پيشنهاد  احداث داربست فلزي براي  رسيدن به كتيبه که در پايان نامه دوره کارشناسي او آمده بود و نيز ديگر پيشنهادهايش از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري پذيرفته شد و کار را آسان کرد: « كميته راهبردي با پيشنهادها موافقت كرد. چند ماهه نخست مسئوليت پروژه را به دكتر وطن‌دوست محول كردند. بعدها در سال 77  به عنوان كارشناس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري انتخاب شدم و سال 80 پس از آن که بيستون به همراه طاق‌بستان پروژه ملي شد به عنوان مسئول پروژه در بيستون مستقر شدم.»

 

 همان سال پايگاه ميراث فرهنگي در بيستون تشكيل مي شود و به دنبال آن دستي بر سر و روي ساختمان قديمي مدرسه و بناي اداره ثبت و مرکز تلگراف بيستون مي کشند و اسمش را مي گذارند خانه پژوهشگران: «ساختمان در حد وسع و امكانات موجود تجهيز و گروه در آن مستقر شد.»

                    

همان زمان مطالعات زمين‌شناسي روي كتيبه و فتوگرامتري آن شروع مي‌شود: « تمامي مطالعات انجام گرفته جمع آوري شد اما باز هم بسياري از مدارك كم بود. در بيستون نقشه كاملي نداشتيم. عرصه مجموعه هم تعيين نشده بود. اما مطالعات را آغاز با جمع‌آوري مطالعات پيشين حريم مجموعه را مشخص كرديم.»

 

« تا آن زمان تنها چهار اثر بيستون در فهرست ملي به ثبت رسيده بود. كاروانسراي صفوي بيستون، كتيبه، پل صفوي و محله برق قديم كه هيچ وقت هم نقشه‌اش پيدا نشد. سنگ بلاش، فرهاد تراش، نقش گودرز و بسياري ديگر که هيچكدام به ثبت نرسيده بودند. نظارت بر اين آثار به عهده ما گذاشته شد و ما هم پرونده ثبت آن‌ها را آماده کرديم.»

 

بيستون در انتظار رخ نمايي

تا پيش از كاوش‌هاي باستان‌شناسي هيات ايراني، بيستون تنها در سال 1963 از سوي باستان شناسان آلماني مورد بررسي و شناسايي قرار گرفته بود . بعد ها اما "دكتر مهدي رهبر"درسال 56   به کاوش در منطقه پرداخت: « سر انجام بعد از 22 سال كارگاه بيستون فعاليت خود را آغاز کرد . ابتدا گمانه‌هايي در حاشيه سراب بيستون زده شد که جاده تاريخي سراب بيستون تا دوره صفوي را مشخص کرد. همان موقع به اين نتيجه رسيديم اگر بخواهيم سايت را با هويت ميراثي، ماندگار سازيم، بايد عوامل آسيب‌رسان را از بين ببريم.»

 

 در آن زمان جاده احداث شده اي که درست از كنار آثار مي گذشت مشکلاتي را براي بيستون ايجاد کرده بود:« لرزش هاي ناشي از عبور و مرور وسائط نقليه و نيز آلاينده هاي ناشي از سوخت مصرفي آن ها موجب فروريختن سنگ روي آثار و تاثير منفي روي آن ها شده بود . به همين دليل با همكاري استانداري ، اين جاده در سال 80 برچيده شد.»

 

مهدي آبادي از مرمت پل تاريخي در آن منطقه به عنوان يکي ديگر از فعاليت هاي انجام شده ياد مي کند :« كاوش‌ها نشان داد پل معروف به صفوي، پلي متعلق به دوران ساساني است که در دوره ايلخاني تاق آن آجري مي شود. بعدها و در دوره تيموريان زلزله اي شديد آن را ويران مي‌كند. سپس در دوره صفوي  پوسته ظاهري پل دوباره مرمت و به همين دليل به نام پل صفوي معروف مي‌شود . اين پل  در دوره قاجار و پهلوي هم مرمت شده است و در اين دوره نيز ما يک بار ديگر آن را به طور اضطراري مرمت كرديم.»

 

پايگاه بيستون سپس مرمت پل خسرو را در پيش مي‌گيرد.  پلي ساساني كه امروز يك پل فلزي روي آن نصب شده است: « براي مطالعه دشت بيستون كميته راهبردي بيستون به ياري پايگاه آمد. شناسايي‌ها نشان داد كه ما با يك دشت بسيار غني از آثار تاريخي و منابع طبيعي روبرو هستيم. به اين نتيجه رسيديم كه از روش‌هاي مدرن‌تري كه صدمه اي به آثار نمي رسانند، استفاده كنيم. بنابراين از امكانات و فناوري جديد   مثل ژئوفيزيك بهره گرفته شد.»

 

تخريب‌ها در دشت بيستون و مجموعه آثار زياد بود. قاچاقچيان سر هوكول را كنده بودند و هنگام كندن نقش بلاش، سنگ بلاش را به پايين انداخته بودند: «تمام آثار صدمه ديده را مرمت كرديم هم سر هركول را و هم سنگ بلاش را. همچنين مطالعات در اين محدوده به كشف بندهاي بسياري زيادي روي رودخانه گامسياب منجر شد و اين مطالعات نشان داد   ما با يك شبكه بسيار غني آبياري در دوره ساساني روبروهستيم.»

 

پيشتر براي مطالعه روي كتيبه يك داربست زده شد بود كه مانع ديد گردشگران مي‌شد: «بنابراين پله‌ را جايگزين داربست کرديم و پس از آن مطالعات جديد براي مرمت و پايداري كتيبه در برابر عوامل آسيب‌رسان از جمله زلزله شروع شد.»

 

در همين زمان است كه مسئله ثبت جهاني بيستون مطرح مي‌شود و تمامي فعاليت‌ها با نگاه به قضييه جهاني شدن آن صورت مي گيرد:«خوشبختانه تا الان موفق بوده‌ايم. در كنار اين فعاليت‌ها، اقدام به معرفي آثار هم کرديم كه البته در  شان مجموعه نيست و بايد فعاليت‌هاي بيشتري در اين زمينه صورت گيرد.»

 

فعاليت هاي انجام شده در اين زمينه به گفته مدير پروژه بزرگ بيستون به تهيه عكس‌هاي هوايي و جمع آوري اطلاعات موجود از مجموعه بيستون و  تشكيل يك مركز اسناد منجر شد.

 

مهدي آبادي نقبي به خاطرهايش مي‌زند. خوب و بد، شيرين و تلخ:‌«بيشترين تلاش‌ها در راستاي معرفي ارزش تاريخي بيستون انجام شد و البته همين موضوع شرايط را دشوار مي‌كرد. گاهي مسئولان طرح هايي ارائه مي کردند كه هويت بكر و تاريخي مجموعه را به خطر مي‌انداخت. يا مردم مثلا انتظار داشتند به آن‌ها اجازه داده شود در اين مجموعه مغازه داير كنند. نهادهاي دولتي فضاي طبيعي بيستون را به شكل يك پارك امروزي مي‌ديدند. چالش ها دراين زمينه زياد بود. اما  تلاش مي‌كرديم كمترين دخل و تصرف در مجموعه به وجود آيد تا هويت تاريخي وباستاني بيستون مخدوش نشود.»

 

اما زيبايي بيستون فراموشي ناشدني است: «بيستون باعث شد با انسان‌هايي بسيار والا آشنا شوم. يكي از اين افراد دكتر بدرالزمان قريب بود.اگر بيستون نبود من هرگز افتخار آشنايي با او را پيدا نمي‌كردم.»

 

تمامي تلاش‌ها آغاز شد تا زيبايي‌ها و راز و رمز‌هاي بيستون بر بلنداي تاريخ حك شود و به عنوان هشتمين اثر باستاني ايران در فهرست ميراث جهاني جايي گيرد. هنوز هم صداي تيشه از بيستون به گوش مي رسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 19:36  توسط رضا $$$$ افشین | 
 

#FFFFFF

Join the Mailing List!
Email Address:
First Name:
Last Name:
Address:
City:
State:
Zip Code:

explorer blog